تبليغاتX
.

.

دیگر نام اولین وبلاگ را به یاد ندارم

شروع همیشه سخت ترین لحظه برای هر ماجرا ، اتفاق و حتی هر زندگی تازه ای است . شروع همیشه پر از ماجرا است . همیشه پر از مسئولیت است . همیشه پر از همیشه است . انگار همین دیروز بود که برای اولین بار وارد اینترنت شدم و اولین وبلاگ زندگیم را افتتاح کردم . شاید باورش سخت باشد ولی امروز دیگر نام اولین وبلاگم را به یاد ندارم . مثل اینکه آدم اولین خانه یا اولین مدرسه اش را فراموش کند . زیاد هم مهم نیست . چون :

1 - دیگر اولین وبلاگم وجود ندارد

2- گذشته برایم اهمیت زیادی ندارد ( و شاید به همین خاطر هم از یاد برده ام )

3-گذشته برای گذشته است و آینده است که هر لحظه آغاز می شود .

4- هیچکدام

امروز که نه ، چند روز پیش هم نه ، چند هفته پیش این وبلاگ را ساختم و وسایل زندگیم را چیدم . مثل خانه ای نو و تازه ساز در حالی که هنوز هم نمیدانم چرا . حالا که ساکن شده ام هم نتوانسته ام دلیلی برای ساختن و به روز کردن این وبلاگ پیدا کنم . شعرهایم را همه خوانده اید ( البته اگر هم نخوانده اید چیز زیادی از دست نداده اید ) نویسنده قابلی هم نیستم که بخواهم هر روز یا هفته یا هر ماه برایتان داستان و مطالب خواندنی بنویسم که تعریف و تمجیدتان را بخوانم و  - مثلا - نقدم کنید . اصلا اگر هم بودم و یا شعر تازه ای داشتم و می گذاشتم ، حرفی برایم نداشتید جز اینکه

1- خوب است موفق باشید به روزم سری بزن

2- آفرین شعر خوبی بود پر از احساس و زیبایی . به روزم سری بزن

3- کار جالبی بود . پر از خلاقیت و تازگی . امیدوارم که هر روز آثارت بهتر و بهتر بشود به روزم سری بزن

4 -   به روزم با چند کار جدید سری بزن و نقد یادت نره

5- سلام ممنون كه اومديد/  با اميد موفقيت و پيشرفت كار شما به روزم . من را از نقد خود محروم نکنید

6 - سلام با یک پست ناگهانی دو شعر غمگین و  پنج خبر شاد و امیدوار کننده به روزم و منتظرم

7-

8-

9-

...

..

.

و هزار جور جمله های مشابه دگر . حالا واقعا چرا باید دوباره متولد میشدم و چرا باید دوباره مینوشتم هنوز برای خودم هم معلوم نیست . شاید تمام این زمانی که برای به روز کردن و زاییدن خودم در اینترنت تلف میکنم همه برای بودن باشد . برای بودنی که نه آغاز مهمی دارد و نه پایان مهمی . پس نه آغاز مهم است نه پایان . فقط مینویسم اگر دوست داشتید بخوانید و اگر هم حوصله و وقت خواندن این اراجیف را نداشتید مختارید که نخوانید . مطمعنا وقت شما از این جمله های به هم چسبیده از نویسنده ای که حتی خودش هم از چرایی خودش بی اطلاع است ، مهم تر است . به هر حال اگر تا اینجای مطلب را خوانید و از به هدر رفتن وقتتان دلگیر شدید که هیچ ولی اگر تا اینجا آمدید و نفرینم نکردید 


سلام


+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 19:51  توسط محسن حیدریان فرد  |